تبليغاتX
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ


                                               تمام عمر بستیم و شکستیم

بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها چشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبکبالان ساحلها ندیدند

بدوش خستگان باریست دنیا

مرا در اوج حسرتها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

 عجب آشفته بازاریست دنیا


+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت9:57توسط غزل | |

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت9:54توسط غزل | |

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

 

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

 

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

 

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

 

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

 

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

 

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

 

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

 

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

 

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

 

 

 

                              (( صادق سرمد ))


+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت17:14توسط غزل | |

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:6توسط غزل | |

گذر كردم ز قبرستان زمانی

رسیدم بر سر قبر جوانی

به زیر قبر می نالید و میگفت

رفیقان قدر یكدیگر بدانی


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:1توسط غزل | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:0توسط غزل | |

 یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطا هست، خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را

جز به یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطر دل تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیدست هوایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوهء دلسوختگان

با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت، من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجادهء عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت17:56توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:38توسط غزل | |

 

خرم آن روز کزین  منزل  ویران  بروم

 

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

 

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:37توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:27توسط غزل | |

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

 
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
 
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
 
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
 
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
 
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
 


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها

 
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
 
خداحافظ خداحافظ
 
همين حالا
 


خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:26توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:24توسط غزل | |

كاش مـي شـد در كنـارت      عاشـق و ديوانـه بـودن 

 

 

بـا دل مســت و خرابـت      همدل وهـم خانـه بـودن 
 

 

كاش مـي شـد در خيالـم      خـواب ورويـاي توديـدن 
 

 

در دل شـب مسـت بــودن      چشـم زيبـاي تـو ديـدن 
 

 

كاش مـي شـد از نگاهـت      پل بـه دنيـاي دلـت زد 
 


 
مست چشمـان تـو بـود و      بوسـه نـا غافلــت زد

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:22توسط غزل | |